----- فهرست مطالب
رشد هیجانی کودک در سالهای اولیه زندگی
اثر هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان
تفاوت هوش هیجانی دختران و پسران
اهمیت آموزش در هوش هیجانی کودکان و نوجوانان
سلامت روان و هیجان در دانش آموزان
هیجان و نقش کنترل هیجانات در سلامت جسمی و روانی
کودکی یکی از دوره های حساس و مهم در زندگی هر فردی به شمار می آید. در این دوره اساسی ترین بخش های مغز و هیجانات کودکان رشد می کند و توجه به این دوره از زندگی افراد، اهمیت بسیار بالایی دارد. در این دوره کودکان دیگر مثل گذشته برای هر اتفاق بدی احساس گناه نمی کنند فقط برای خلافکاری عمـدی مانند بی توجهی به مسئو لیتها، تقلب کردن، دروغ گفتن، احساس گناه می کنند احساس غرور کودکان را برای چالش های بیشتر با انگیزه میکند و احســاس گـــناه آنها را ترغــیب می کند تا اشتباه خود را رفع کرده و برای پیشرفت تلاش کنند اما توبیخ های خشن وبی عاطفه بزرگسالان(مثلاً همه می توانند این کار را انجام دهند ، تو چرا نمی توانی؟) می تواند به احساس شرم شدید منجر شود که بسیار مخرب است. هیجان در روانشناسی معمولاً به احساسها و واکنشهای عاطفی گفته میشود. آمیگدال در مغز، ورودیهای احساسی را پردازش میکند و پاسخ مناسب به آن ورودی را شکل میدهد. هر هیجان از سه مؤلفه اساسی برخورد است: مؤلفه شناختی، افکار، باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین میکنند. رشد در زمینه های اجتماعی نیز شامل مواردی از قبیل مسئولیت پذیر بودن کودک، انجام کارهای خود توسط سعی و تلاش خودش و سایر موارد می باشد. این مطلعه به دلیل اهمیت رشد در دوره کودکی، به بررسی رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل کودکی می پردازد.
واژگان كليدي: دوره ی کودکی، رشد، رشد هیجانی و اجتماعی، افکار و باورها
رشد هیجانی و اجتماعی کودک، حوزه خاصی از رشد کودک میباشد. این یک فرآیند یکپارچه تدریجی است که در آن کودکان توانایی درک، تجربه، بیان و مدیریت هیجانات و احساسات و ایجاد روابط معنادار با دیگران را به دست می آورند. بنابراین رشد هیجانی و اجتماعی شامل طیف گسترده ای از مهارت ها و رفتارها اعم از خودآگاهی، توجه مشترک، بازی، نظریه ذهن، عزت نفس، احساسات، مقررات، دوستی و… میشود. همچنین رشد هیجانی و اجتماعی زمینه را برای کودکان فراهم میکند تا در سایر وظایف رشدی شرکت کنند. (عیسی زاده، 1398)
به عنوان مثال برای انجام یک تکلیف دشوار مدرسه، ممکن است یک کودک نیاز داشته باشد که بتواند احساس ناامیدی خود را مدیریت کند و از همسالان خود کمک بگیرد. لذا رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل کودکی از اهمیت بالایی برخوردار است، چراکه دامنه رشد هیجانی در سنین پایین گسترده تر است.
رشد هیجانی کودک در سالهای اولیه زندگی
در اوایل کودکی است که کودک از خود آگاه میشود و شروع به جدا شدن از محیط بیرونی میکند. او از نظر اجتماعی مهم میشود، منزوی میشود، در دایره ارتباطات و تعامل خانواده به عنوان یک فرد شناخته میشود. اوایل کودکی از یک تا ۳ سالکی را شامل میشود. تا پایان سال اول زندگی، کودک دیگر چندان به مادر وابسته نیست و وحدت روانی مادر-کودک شروع به از هم پاشیدگی میکند. یعنی از نظر روانی کودک از مادر جدا میشود. مفهوم رابطه نوزادان با والدین بر این فرض استوار میباشد که نوزادان با غرایز بیولوژیکی متولد میشوند که نیاز به رضایت دارند. نیاز کودک به غذا، گرما و تسکین درد از نظر او به عنوان میل به لذت حسی تلقی میشد. در دوران شیرخوارگی، مهمترین نیازها مربوط به تغذیه میباشد. توجه کودک به این است که چه کسی این نیازها را برآورده میکند. (عیسی زاده، 1398)
از اینرو افرادی که نیازهای آنها در دوران نوزادی به اندازه کافی برآورده نشده است، ممکن است مستعد افسردگی یا اسکیزوفرنی باشند. همچنین آنهایی که نیازهایشان بیش از حد ارضا شده است، ممکن است بیش از حد به دیگران وابسته شوند. کودکان از بدو تولد موجوداتی اجتماعی هستند. بنابراین روابط عاطفی و اجتماعی کودکان جنبه اصلی رشد در سنین پایین میباشد. و اگرچه حوزه های رشد شناختی، اجتماعی و هیجانی جدا هستند، اما برای مطالعه و توصیف آنها باید به خاطر داشت که به هم پیوسته میباشند. در رشد هیجانی و اجتماعی اوایل کودکی، تجارب عاطفی کوتاه مدت، ناپایدار، با خشونت بیان میشوند، کودکان بسیار تاثیر پذیر هستند، رفتار آنها تکانشی است، احساسات به عنوان انگیزه رفتار عمل میکنند. همینطور اجتماعی شدن بیشتر احساسات وجود دارد، زیرا تجربیات با نتایج فعالیت های انسانی همراه میباشد و کودک روش هایی را برای بیان آنها می آموزد. (عیسی زاده، 1398)
به علاوه در رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل کودکی، کودک در شناخت واقعیت اطراف مستقل تر میشود و شروع به استفاده از بزرگسال به عنوان وسیله ای برای ارتباط با دنیای عینی میکند. وضعیت وحدت جدایی ناپذیر کودک و بزرگسال شروع به فروپاشی میکند و فعالیت مشترک یک کودک با یک بزرگسال بر اساس همکاری در رابطه کودک- شیء-بزرگسال آشکار میشود. همچنین رشد ذهنی اسپاسمیک و ناهموار در این دوره نسبت به سایر سنین بارزتر میباشد. مرحله روانی اجتماعی از نظر اریکسون با خودمختاری، شرم و شک مشخص میشود. به گفته فروید این دوره از یک تا سه سال طول میکشد و مطابق با مرحله مقعدی است. با اینحال رشد هیجانی در ۳ سالگی به اوج خود میرسد و در ۵ سالگی به نوعی ثبات میرسد. (عیسی زاده، 1398)
و اما شاید بپرسید چگونه میتوان به رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل زندگی کمک کرد؟ در پاسخ میتوان به مواردی اعم از الگوهای رفتاری مناسب، آموزش همدلی به کودکان، یاد دادن همکاری به کودکان و تقویت رفتار خوب اشاره کرد. در واقع رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل کودکی، حتی میتواند برای آمادگی مدرسه کودکان ضروری باشد.
• ساختن نظریه ی ذهن که عبارت است از عقایدی که فرد در مورد فعالیت های ذهنی دارد، زمانی امکان پذیر می شود که کودکان به رشد شناختی و زبان دست یافته باشند. بدین ترتیب امکان فکر کردن درباره ی تفکر برای آن ها پدیدار می شود.
• این آگاهی فراشناخت نامیده می شود که به معنی فکر کردن درباره ی فکر است. در واقع فراشناخت آگاهی ما از دانسته هایمان است. برای مثال ما می توانیم فرق بین اعتماد داشتن، دانستن، به یاد آوردن و حدس زدن را درک کنیم. حال می خواهیم بدانیم که آگاهی کودکان پیش دبستانی از دنیای ذهنی شان چقدر است.
• کودکان از ۲٫۵ سالگی از واژگانی مثل فکر کردن، به یاد بیاور و وانمود کن، برای اشاره به حالات درونی استفاده می کنند.
• فکر کودکان ۲-۳ ساله در مورد زندگی ذهنی به صورتی ابتدایی است به طوری که آنها فکر می کنند که دیگران همیشه مطابق با امیالشان رفتار می کنند و نمی فهمند که عقاید افراد روی امیالشان تاثیر می گذارد. (هاشملو، 1400)
• اما بین ۳ تا ۴ سالگی، کودکان متوجه می شوند که هم عقاید و هم امیال رفتار را تعیین می کنند. مثلا در بازی هایشان متوجه می شوند که با دادن اطلاعات غلط در مورد شیء پنهان شده می توانند دیگران را گول بزنند.
• در ۴ سالگی کودکان به وجود عقاید غلط پی می برند. یعنی متوجه می شوند که عقاید افراد ممکن است غلط باشد.
• درک کودکان از عقاید غلط در سال های پیش دبستانی تقویت و بین ۴ تا ۶ سالگی محکم می شود.
• تجربه ی اجتماعی کودکان و وجود خواهر و برادر بزرگ تر آگاهی آن ها را از ذهن تقویت می کند. (هاشملو، 1400)
• همچنین تعامل با همسالان در رشد آگاهی کودکان از ذهن موثر است مثلا کودکان ۳-۴ ساله ای که با دوستانشان به گفتگو درباره ی حالات ذهنی می پردازند و به بازی وانمود کردن مشغول می شوند از نظر آگاهی از عقاید غلط و سایر جنبه های ذهن پیشرفته ترند. (هاشملو، 1400)
• کودکانی بین ۲ تا ۶ سالگی پیشرفت حیرت انگیز و سرنوشت سازی در زبان می کنند.
• مثلا کودکی که در ۲ سالگی ۲۰۰ کلمه دارد در ۶ سالگی ۱۰۰۰۰ کلمه را فرا می گیرد. یعنی تقریبا هر روز ۵ کلمه ی جدید می آموزد.
• پژوهشگران دریافته اند که کودکان با یک مواجهه کوتاه با یک کلمه ی جدید می توانند به مفهوم زیر ساختی آن پی ببرند فرایندی که بازنمایی سریع نامیده می شود.
• کودکان پیش دبستانی ربخی کلمه ها را راحت تر و دقیق تر از کلمه های دیگر بازنمایی سریع می کند.
• برای مثال آنها اسامی اشیا را خیلی سریع یاد می گیرند زیرا به اشیای معمولی اشاره دارند که در مورد آنها زیاد می دانند و گفتار والدین غالبا بر اسامی اشیاء تاکید دارد. (هاشملو، 1400)
• بدین ترتیب طولی نمی کشد که کلمه های کنشی (برو، بدو، شکست) و توصیف کننده هایی که به ویژگی های قابل توجه اشیاء و افراد اشاره دارد (قرمز، گرد، غمگین) از لحاظ فراوانی افزایش می یابند.
• برای مثال کودکان ۲ ساله تفاوت کلی بین بزرگ و کوچک را می فهمند اما تفاوت های ظریف تر بین بلند و کوتاه، بالا و پایین و کوتاه مدت و بلند مدت را تا ۳ الی ۵ سالگی درک نمی کنند. همچنین کودکان الان و بعداً زودتر از امروز-دیروز-فردا می آموزند.• کودکان پیش دبستانی معنی کلمه های جدید را از طریق مقایسه ی آنها با کلمه هایی که از قبل می دانند درک می کنند. (هاشملو، 1400)
• الن مارکمن معتقد است که کودکان در مراحل مقدماتی رشد واژگان اصل این –یا آن را اختیار می کنند.
• آن ها فرض می کنند که کلمه ها به طبقات کاملا مجزایی اشاره دارند که همپوش نیستند.
• هماهنگ با این دیدگاه وقتی که به کودکان ۲ ساله اسامی دو شیء جدید کاملا متفاوت گفته می شود (سنجاق و شیپور)
• آن ها این اسم را به کل شیء نسبت می دهند نه بخشی از آن.
• اما گاهی می بینند که بزرگسالان یک شیء واحد را بیش از یک اسم می نامند.
• کودکان پیش دبستانی در چنین شرایطی برای اینکه بفمهند آیا کلمه ی جدید به طبقه ی بالاتر یا پایین تر اشاره دارد یا به ویژگی های به خصوص( مثل بخشی از شی شکل یا رنگ آن) در رفتار بزرگسالان نشانه هایی را جستجو می کنند. (هاشملو، 1400)
• وقتی که چنین نشانه هایی وجود نداشته باشد کودکان ۲ ساله در راهبردهای کلمه آموزی خود انعطاف پذیری زیادی نشان می دهند.
• آنها اصل این یا آن را کنار می گذارند و با کلمه ی جدید به صورت اسم دیگری برای آن شیء برخورد می کنند.
• فاصله ی ۲۴ تا ۳۶ ماهگی مرحله ی تشکیل دستور زبان نامیده می شود.
• در این مقطع سنی کودکان مفاهیم اندازه، صفات و اعمالرا درک می کنند.
• کودکان در ۳ سالگی ذخیره واژگانی در حد ۸۹۵ کلمه دارند و ۵۰ تا ۸۰ درصد تکلم آن ها قابل فهم است.• دستور زبان به نحوه ای که کلمه ها را در عبارت ها و جمله ها ترکیب می کنیم اشاره دارد.
• کودکان بین ۳۶ تا ۵۴ ماهگی، حروف اضافه، علت و معلول و قیاس را می فهمند. (هاشملو، 1400)
• به عبارت دیگر در این دوره ی سنی در مرحله ی رشد دستور زبان قرار دارند.
• کودکان پیش دبستانی از قواعد ترتیب کلمه استفاده می کنند مثلا برای جمع بستن از «ها» استفاده می کنند.(گربه ها) و حروف اضافه به کار می برند، از فعل بودن زمان های گوناگون تشکیل می دهند(هست، هستند، بودند و …)
• کودکان در ۳٫۵ سالگی تعداد زیادی از این قواعد را فرا می گیرند و گاهی آن را به کلمه هایی که استثنا هستند بی اندازه گسترش می دهند که به این خطای تنظیم مفرط گفته می شود.• کودکان بین ۳ تا ۶ سالگی بر قواعد دستوری پیچیده تری تسلط می یابند هر چند که در این راستا مرتکب خطاهایی نیز می شوند. زمانی که سال ها پیش دبستانی به آخر می رسد، کودکان اغلب ساختارهای دستوری زبانشان را به طور کامل به کار می برند. (هاشملو، 1400)
هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان مجموعه تواناییهایی است که به آن ها کمک میکنند هیجانات را در خود و دیگران، تشخیص داده و تنظیم کنند .احساسات منبع قدرتمندی برای درک هستند که یکی از عوامل هوش هیجانی در نوجوانان است. همانطور که نابینا بودن یا ناشنوا بودن می تواند تا حدی ناتوان کننده باشد، عدم شناخت احساسات نیز می تواند تا حد زیادی ناتوان کننده باشد.
اثر هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان
آن چه که نوجوان در این دوره از رابطه با والیدنش یاد می گیرد بعداً به روابط مهم بزرگسالی اش منتقل خواهند شد. به عنوان مثال :"من یاد گرفتم که در مورد احساساتم در زندگی با والدینم سکوت کنم و اکنون در ازدواج، همسرم شکایت می کند که چرا از صحبت کردن در مورد احساساتم با او خودداری می کنم." و این مثال تاثیر هوش هیجانی در دانش آموزان را مشخص می کند. باید توجه داشته باشیم که ایجاد عادات بسیار آسان تر از شکستن و تغییر دادن آن ها است و این یکی از دلایل هوش هیجانی در دانش آموزان است که دوره نوجوانی را بسیار با اهمیت و تاثیرگذار می کند. (صادقی، 1401)
تفاوت هوش هیجانی دختران و پسران
هوش هیجانی در دختران که اغلب تشویق میشوند تا در مورد احساسات خود صحبت کنند و احساسات خود را ابراز کنند، در صورتی که هوش هیجانی در پسران که اغلب تشویق میشوند در برابر احساسات ساکت باشند و این برایشان تعریفی از قوی بودن می شود. در صورتی که این تمایز لازم نیست و اگر به همه نوجوانان اعم از دختر و پسر توسط والدین و مشاوران آموزش داده شود که به اشتراک گذاشتن احساسات بخشی عادی از زندگی است، افراد می توانند روانی سالم تر و زندگی با کیفیت تر داشته باشند. این مطالب بخشی از علائم هوش هیجانی در نوجوانان می باشد.
اهمیت آموزش در هوش هیجانی کودکان و نوجوانان
داشتن بینش نسبت به احساسات خود و توانایی صحبت کردن در مورد آن ها در دوران نوجوانی که دوره ای است که به دلیل تغییرات زیادی که در زندگی فرد (در گذر از کودکی و ورود به بزرگسالی در حال وقوع است)اتفاق می افتد، واقعاً مهم که نشانه هوش هیجانی در نوجوانان را بشناسید. آن چه که والدین باید به آن توجه کنند، ظرفیت فرد نوجوان برای صحبت در مورد آنچه درونش در حال وقوع است، مدت زمان ماندگاری این احساسات و رفتارهایی است که تحت تاثیر آن احساسات ایجاد می شوند. اگر به نظر می رسد که نوجوان نمی تواند به آنچه که درونش در حال وقوع است آگاه باشد و نمی تواند در مورد آن صحبت کند، باید به شیوه ای تخصصی و درست به او کمک کرد . (صادقی، 1401)
احساسات به دلیل ویژگیهای اطلاع رسانی، جهت دهی تمرکز ما و انرژی بخشی که دارند، همیشه ارزش شنیدن و توجه کردن را دارند. همه آن ها به شکل های متفاوتی می گویند: "هوشیار باش، اتفاق مهمی در حال حاضر در زندگی تو در حال رخ دادن است، چیزی که ممکن است مستحق پاسخی از طرف تو باشد."این موارد بخشی از علائم هوش هیجانی در دانش آموزان است. اگرچه احساسات متفاوت، نه همیشه خوب هستند و نه همیشه بد و بستگی به موقعیتی دارد که فرد در آن قرار گرفته و کارایی ای که احساس می تواند در آن موقعیت داشته باشد، اما نوجوانان تمایل دارند که احساسات را به خوب و بد همیشگی تقسیم کنند مثلا شادی را به عنوان یک احساس همیشه خوب و اضطراب یا خشم را به عنوان یک احساس همیشه بد در نظر می گیرند و زندگی و عملکرد خود را در راستای تلاش برای تجربه مداوم شادی و فرار از تجربه کردن خشم یا اضطراب پیش می برند . (صادقی، 1401)
در صورتی که هوش هیجانی در نوجوانان در موقعیت های مختلف می تواند کارایی های متفاوتی داشته باشد. مثلا تجربه احساس خشم در مواقعی که بی عدالتی اتفاق افتاده می تواند منجر به این شود که فرد جدی تر و محکم تر(نه لزوما پرخاشگرایانه) رفتار کند و حق خودش را بگیرد پس خشم در این جا کارایی مثبتی داشته ولی تجربه احساس شادی در همین موقعیت ممکن است منجر به بی توجهی به اتفاقی که پیش آمده است و عدم تلاش برای دستیابی به حق خویشتن در آن موقعیت شود، بنابراین در این موقعیت کارایی خشم نسبت به شادی بیشتر و مفید تر خواهد بود ، ولی در یک مهمانی که هدف خوش گذرانی و تولید هیجان مثبت است تمرکز روی احساس شادی می تواند منجر به این شود که فرد تجربه ی بهتری در آن موقعیت داشته باشد.
اکنون بخش دشوار برای نوجوانان فرا می رسد. بخشی که والدین می توانند در آن نقش مفیدی داشته باشند. عواطف، به ویژه از نوع ناخوشایند، می توانند خطر ویژه ای برای نوجوانان ایجاد کند. دلیل این خطر این است که اگر چه احساسات خبررسان های بسیار خوبی هستند، اما در بسیاری مواقع می توانند مشاور بسیار بدی باشند.
• پیشرفت هایی که در بازنمایی ذهنی، زبان و خودپنداره صورت می گیرد به رشد هیجانی در اوایل کودکی کمک می کند.
• کودکان بی ۲ تا ۶ سالگی آگاهی بیشتری از احساسات خود و دیگران کسب می کند و توانایی آن ها در کنترل کردن ابراز هیجانی بهبود پیدا می کند.
• خودپرورانی به پیدایی هیجان های خودآگاه (شرم، خجالت، گناه، رشک و غرور) کمک می کند.
• واژگان کودکان پیش دبستانی درباره ی هیجان ها سریعا رشد می کند.
• آن ها به علت ها، پبامدها و علائم رفتاری اشاره می کنند.
• با گذشت زمان شناخت آن ها دقیق تر می شود.
• کودکان در ۴-۵ سالگی علت بسیاری از هیجان های اصلی را به درستی قضاوت می کنند
• مثلا می گویند «چون او خیلی دلش برای مادرش تنگ شده اس غمگین است»
• با این حال آنها برای توجیه کردن یک هیجان به جای حالت های درونی بر عوامل بیرونی تاکید می کنند که با افزایش سن تغییر می یابد. (هاشملو، 1400)
• کودکان ۴-۵ ساله می فهمند که تفکر و احساس به هم مربوط هستند یعنی وقتی کسی تجربه ی غم انگیزی را به یاد می آورد احساس غم می کند.
• آن ها می توانند رفتار افراد را از روی هیجانهایشان پیش بینی کنند.
• مثلا می گویند وقتی کودکی عصبانی است ممکن است کسی را کتک بزند.
• کودکان پیش دبستانی روش ای موثری را نیز برای کاستن از احساس های منفی دیگران توصیه می کنند. (هاشملو، 1400)
• برای مثال آن ها برای کاستن از غم تسلس جسمانی و برای کاستن از خشم یک همبازی، به او یک شیء جالب را پیشنهاد می کنند.
• کودکان پیش دبستانی توانایی شگفت انگیزی در تعبیر کردن، پیش بینی کردن و تغییر دادن احساس های دیگران دارند.
• شناخت هیجانی کودکان پیش دبستانی محدودیت هایی نیز دارد.
• در موقعیت هایی که چند نشانه ی متضاد در مورد احساسات افراد وجود دارد آن ها نمی توانند بفهمند که کدام یک در حال وقوع است. (هاشملو، 1400)
• به طور مثال وقتی از کودکان ۵ ساله سوال می شود در تصویری که یک کودک با چهره خندان و دوچرخه ی خراب نشان داده شده است چه اتفاقی ممکن است روی دهد، آنها به جلوه هیجانی تکیه می کنند و می گویند «به این دلیل خوشحال است که دوست دارد دوچرخه اش را براند»
• کودکان بزرگ تر معمولا بین این دو نشانه ارتباط برقرار می کنند و می گویند:«او به این دلیل خوشحال است که پدرش به او قول داده تا دوچرخه ی خراب او را تعمیر کند.» (هاشملو، 1400)
• کودکان پیش دبستانی در تکالیف پیاژه ای روی برجسته ترین ویژگی یک موقعیت هیجانی پیچیده تمرکز می کنند و اطلاعات مربوطه ی دیگر را نادیده می گیرند.
• زبان به بهبود خودگردانی هیجانی(توانایی کنترل کردن ابراز هیجان ها) کودکان پیش دبستانی کمک می کند.
• کودکان در ۳ تا ۴ سالگی، راهبردهای گوناگون را برای تنظیم انگیختگی هیجانی به کار می برند.
• مثلا آن ها می دانند که می توانند با محدود کردن تحریک حسی (مثلا پوشاندن چشم و گوش برای متوقف کردن صخنه یا صدای هولناک)
حرف زدن با خود (مامان گفت زود بر می گردد)
یا تغییر دادن هدف ها (تصمیم بازی نکردن بعد از اخراج از بازی) هیجان ها را کاهش دهند.
• آگاهی کودکان از این راهبردها و استفاده از آن ها بدین معناست که فراوانی طغیان های هیجانی شدید در این سنین کم می شود.
• سرشت بر پرورش خودگردانی هیجانی تاثیر دارد. (هاشملو، 1400)
• مثلا کودکانی که هیجان منفی خیلی شدیدی را تجربه می کنند، در جلوگیری کردن از احساسات خود و منحرف کردن توجه از رویدادهای آزارنده مشکل بیشتری دارند و نمی توانند با بزرگسالان و همسالان به خوبی کنار آیند.
• محیط اجتماعی نیز در توانایی کنارآمدن با استرس تاثیر قدرتمندی دارد.
• کودکان با دیدن بزرگسالان که احساسات خود را کنترل می کنند راهبردهایی را برای تنظیم هیجان فرا می گیرند.
• زمانی که خودپنداره ی کودکان بیشتر رشد می کند هیجان های خودآگاه بیشتری را تجربه می کنند.
• هیجان خودآگاه احساس های هستند که صدمه به درک خود یا تقویت آن را شامل می شوند.
• در ۳ سالگی هیجان های خودآگاه ارتباط نزدیکی با خودسنجی دارند.
• کودکان پیش دبستانی برای این که دستخوش هیجان های خودآگاه شوند نیاز به حضور یک تماشاگر دارند.
• در مورد غرور و افتخار، نیاز به تایید بیرونی دارند مثل پدر یا معلمی که بگوید: «چه نقاشی قشنگی کشیدی» و فقط در صورتی که دیگران خلاف های آن ها را ببیند یا پی ببرند احساس شرم می کنند. (هاشملو، 1400)
• هیجان های خودآگاه در رفتار پیشرفتی و اخلاقی کودکان نقش مهمی دارند.
• بعد از این که کودکان رفترهای مناسب را از طریق آموزش پسخوراد و سرمشق های والدین آموختند از آن پس دیگر حضور دیگران برای برانگیختن هیجان ها ضروری نخواهند بود.
• علاوه بر این غرور و گناه به موقعیت هایی محدود می شوند که کودکان در مورد یک موقعیت احساس مسئولیت کنند
• اما احساس شرم تنها زمانی ایجاد می شود که تخلف غیر عمدی از یک معیار ایجاد شده باشد: مثلا ریختن ماکارونی روی لباس. (هاشملو، 1400)
همدلی
• یکی دیگر از توانایی های هیجانی که در اوایل کودکی ایجاد می شود توانایی همدلی است.
• در سال های پیش دبستانی، همدلی، محرک مهمی برای رفتار نوع دوستانه می شود:
• اعمالی که دیگری از آن بهره مند می شوند بدون اینکه فرد انتظار پاداش از آن داشته باشد. کودکان پیش دبستانی در مقایسه با کودکان نوپا برای منتقل کردن احساسات همدلانه ی خود بیشتر از کلمه هااستفاده می کنند و این تغییری است که همدلی فکورانه را نشان می دهد.
• زمانی که توانایی پی بردن به نقطه نظر دیگران بهتر می شود پاسخدهی از روی همدلی افزایش می یابد.
• با این حال همدلی یا احساس کردن همراه با دیگری و پاسخدهی هیجانی به شیوه ی مشابه همیشه هم به مهربانی و مساعدت منتج نمی شود.
• در برخی کودکان همدلی کردن با یک بزرگسالان یا همسال اندوهگین ناراحتی شخصی را تشدید می کند.
• کودک برای کاستن از این احساس ها به جای فرد نیازمند بر خودش تمرکز می کند.
• در نتیجه همدلی به همدردی که احساس نگرانی یا تاسف برای مصیبت دیگری است تبدیل نمی شود. (هاشملو، 1400)
• خواه همدلی موجب همدردی شود یا پاسخی را ایجاد می کند که شخصا ناراحت کننده(خودمدار) باشد رفتار نوع دوستانه هم به سرشت و هم به تجربه ی اولیه ربط دارد.
• کودکانی که معاشرتی و جسورند بیشتر می توانند هیجان های خود را کنترل کنند و بیشتر به افراد دیگر نیز در حالات پریشانی تسلی می دهند.
• کودکانی که در کنترل کردن هیجان های خود ضعیف هستند کمتر همدردی می کنند و رفتار نوعدوستانه نشان می دهند.
• همچنین والدینی که صمیمی و دلگرم کننده هستند و با فرزندانشان از روی همدلی و با عاطفه برخورد می کنند فرزندان آنها نیز به پریشانی دیگران به همین صورت واکنش نشان خواهند داد. رابطه ای که تا نوجوانی و اوایل بزرگسالی ادامه پیدا می کند.
• در مقابل فرزندپروری خشمگین و تنبیهی با اختلال در همدلی و همدردی در سنین اولیه ارتباط دارد. (هاشملو، 1400)
مایلدرد پارتن (۱۹۳۲) روابط و معاشرت را در کودکان ۲ تا ۵ ساله مورد بررسی قرار داد و متوجه شد که بازی های تعاملی و مشترک با افزایش سن، افزایش پیدا می کند.
• طبق یافته های او رشد اجتماعی سه مرحله را طی می کند:
1. فعالیت غیر اجتماعی : کودک به تنهایی بازی می کند.
2. بازی موازی : کودک در کنار سایر کودکان با اسباب بازی هایش بازی می کند اما تعاملی با دیگر کودکان برقرار نمی کند.
3. این مرحله شامل بازی های تبادلی و بازی همیارانه می شود.
• بازی تبادلی : کودکان فعالیت های جداگانه انجام می دهند در عین حال که به مبادله ی اسباب بازی و تعامل با یکدیگر می پردازند. (هاشملو، 1400)
• بازی همیارانه : تعامل پیشرفته تری است که در آن کودکان با هم به سمت هدف مشترکی پیش می روند. مثلا با هم به تکیل کردن یک نقاشی می پردازند.
شواهدی که از تحقیقات طولی به دست آمده است نشان می دهند که این شکل های بازی که توسط پارتن ارائه شده است به همین ترتیب پدیدار می شوند اما ظهور یک بازی جدید جای بازی قبلی را نمی گیرد. بنابراین کودکان در سال های پیش دبستانی رشد اجتماعی پیدا می کنند و به فعالیت های اجتماعی می پردازند
اما این به معنای حذف فعالیت های غیر اجتماعی نمی باشد. در واقع اگر چه فعالیت غیر اجتماعی با افزایش سن کم می شود باز هم رایجترین شکل رفتار در بین کودکان ۳ تا ۴ ساله است. (هاشملو، 1400)
سلامت روان و هیجان در دانش آموزان
یکي از مؤلفه هایي که ممکن است تحت تأثیر سلامت روان دانش آموزان باشد، رفتارهای خلاقانه است. به عقیده پلوسنیک (2018) خلاقیت یکي از پیش بیني کننده های خردمندی افراد است. تمام موفقیت ها و پیشرفت های افراد در گروه اندیشه بارو، پویا و مؤثر اوست. از پیچیده ترین و عالي ترین جلوه های اندیشه افراد، تفکر خلّاق است (Płóciennik, 2018).
راجرز که از جمله انسان گراهاست، در تعریف خلاقیت مي نویسد: به نظر مي رسد، مفهوم قدرت خلاقه و مفهوم سلامتي، انسان بودن، خود محقق بودن، به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر مي شوند و ممکن است همگي به یک مفهوم تبدیل شوند. به این معني که قدرت خلاقه موجب تحقق اهداف و سلامت جامعه و انسان ها مي شود (Runco, 2015)، در چند دهه اخیر پژوهشهای بسیاری در زمینه خلاقیت انجام شده است که نشان مي دهند خلاقیت را هم ميتوان آموزش و پرورش داد. تورنس مي نویسد: طي پانزده سال تجربه در مطالعه و آموزش تفکر خلّاق، شواهدی دیده ام که خلاقیت را مي توان آموزش داد (ثابت مقدم و بهرامیان، 1395). همچنین، پژوهشها حاکي از آن است که در دوران کودکي و نوجواني، قابلیت ها و خلاقیت افراد پایه گذاری شده و بهترین زمان پیشرفت برای خلاقیت در فاصله سني 2تا 15سال روی مي دهد.
در نتیجه با تقویت و آموزش فرد و ایجاد محیط و شرایط مناسب برای او، از همان دوران کودکي و نوجواني ميتوان فرصتهایي را برای شکوفایي خلاقیت افراد فراهم آورد (طباطبائیان و همکاران، 1395). در پژوهش مختلف نقش سلامت روان در رفتارهای خلاقانه دانش آموزان تأکید شده است. از جمله: عسکری نژاد (1394) در پژوهش خود به بررسي رابطه سلامت روان و خلاقیت دانش آموزان مقطع دبیرستان پرداخت. یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل آماری نشان داد که بین سلامت روان با خلاقیت دانش آموزان مقطع دبیرستان شهرستان ایذه رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد. قائدی، ده مرده و پودینه (1394) در پژوهش خود به بررسي رابطه خودکارآمدی و سلامت روان بر خلاقیت دانش آموزان پرداختند؛ نتایج حاصل نشان مي دهد که بین خودکارآمدی، سلامت روان و خلاقیت در دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. منتي، نیازی، منتي و عزتي (1393) در پژوهش خود به بررسي رابطه مؤلفه های خلاقیت با سلامت روان در دانشآموزان دبیرستان های استان ایلام پرداختند.
هیجان و نقش کنترل هیجانات در سلامت جسمی و روانی
اصطلاح هیجان از ریشه لاتین Emovere به معنی حرکت، تحریک و حالت تنش مشتق شده است. هیجان در زبان متداول با شور، احساس، انفعال و عاطفه معادل است. در حال حاضر دو نوع کاربرد برای این واژه وجود دارد:
1- اصطلاحی پوششی برای تعداد نامعینی از حالات ذهنی. این همان معنایی است که ضمن صحبت از عشق، ترس و نفرت مورد نظر است.
2- برچسبی برای زمینهای از تحقیقات علمی که به بررسی عوامل محیطی، فیزیولوژیکی و شناختی این تجربیات ذهنی میپردازد.
علاوه بر این کاربردها، اصطلاح هیجان مفاهیم ضمنی دیگری نیز دارد:
حالات هیجانی به طور طبیعی، حاد تلقی میشوند و این حالات، تجارب ذهنی هستند که با احساسات تفاوت داشته و از نظر رفتاری با آشفتگی و اضطراب همراه هستند. هیجان، حالت پیچیده روانشناختی است که شامل سه مولفه مجزا میباشد:
تجربه ذهنی، پاسخ هیجانی و رفتار آشکار حاصل از این تجربه. بر اساس مولفههای موجود، هیجانهای اصلی شامل ترس، تعجب، خشم، نفرت، ناراحتی و شادی میباشند و نوع دیگر هیجان، هیجانهای مرکب هستند که ترکیبی از هیجانات اصلی میباشند.
هیجان یک واکنش یا بازتاب فیزیولوژیکی است که مستقیما با رفتار هدف دار فرد ارتباط دارد. همچنین، هیجان، یک حالت عاطفی کوتاه مدت و زودگذر است که به محیط و شرایط بیرونی بستگی دارد. در روان شناسی، هیجان ها معمولاً به احساس ها و واکنش های عاطفی اشاره دارند. پژوهشگران حالات هیجانی مختلفی را برای مصرف کنندگان تعریف کرده اند که ده حالت هیجانی متداول آن عبارتند از: عصبانیت، تحقیر، نفرت، درماندگی، ترس، گناه، علاقه، لذت، شرم و تعجب. بنابراین، هیجانات مختلف پیامدهای رفتاری متفاوتی خواهند داشت(بشارت، 1397).
هیجانات درک کاملی ازنیات خرید را فراهم می آورد و ممکن است تحریک کننده اصلی رفتار مصرف کننده باشد. تحقیقات نشان داده است که درک قیمت ناعادلانه منجر به نارضایتی مصرف کننده می شود که واکنش آن، احساس منفی عصبانیت است. بنابراین شناخت قیمت نابرابر ممکن است منجر به نا امیدی، عصبانیت یا بی عدالتی شود. معمولا، مصرف کنندگان دوست ندارند احساس کنند که فریب خورده اند. بنابراین، هیجانات آنی و زودگذر بر رضایت خریداران و نیات خرید آنان در آینده تأثیر می گذارد. مطالعه و بررسی هیجان در روان شناسی به بیش از صد سال پیش بر می گردد. دو رویکرد اساسی در مورد هیجان وجود دارد:
رویکرد اول، طبق یافته های پیشین، پیدایش آن در بین محققان علوم رفتاری که معمولا پارادایم محرک- پاسخ را به کار می برند. به این امید که از طریق واکنش های رفتاری هر فرد هنگام روبرو شدن با محرک به درک مکانیزم های ذهن احساسی پی ببرند.
رویکرد دوم، منشاء آن را در سیستم عصبی و فیزیولوژیکی دریافتند و سعی کردند رفتار انسان را درک و پیش بینی کنند تا بتوانند توضیح دهند چگونه مغز انسان زمانی که با یک محرک معین مواجه می شود، عمل می کند. پژوهش های رفتاری به نتایج و پیامدهای رفتاری محرک بستگی دارد و به صورت غیر مستقیم درباره مغز انسان پیش بینی یا استدلال نظری می کند. ولی سیستم عصبی، مستقیما با درک و مشاهده مغز انسان در ارتباط است(بشارت، 1397).
اجزای هیجان
هیجانات از سه جزء تشکیل شده است:
1- تکان شدید برای عمل 2- یک الگوی تغییر جسمی یا بدنی 3- ارزش یابی ذهنی متداول که به حالت عاطفه برگشت داده می شود.
هر هیجان شامل شناختها، اعمال و احساسات میباشد و تمامی هیجانات این مراحل را طی میکنند.
1ـ احساس درونذهنی 2ـ تحریک دستگاه خودکار 3ـ ارزیابی شناختی از موقعیت 4ـ ابراز هیجان 5ـ واکنش عمومی 6ـ گرایش عملی که مقدار هیجانی که از احساسی ناشی میشود و به صورت رفتار خاصی بروز میکند به تجربه فرد بستگی دارد.
مهمترین چیزی که تاکنون درباره هیجان گفته شده این است که، تا وقتی کسی هیجان را تعریف نکرده فکر میکند معنای آن را میداند.
تاریخچه هیجان
دانشمندان فراوانی درباره هیجان تحقیق کردهاند. ویلیام جیمز، اولین محققی است که برای هیجان یک الگوی فیزیولوژیکی ارایه داد و چارلز داروین یکی از اولین دانشمندانی بود که هیجان را به طور سیستماتیک مطالعه کرد.
صد سال پیش فیلسوف و روانشناس آمریکایی ویلیام جیمز پرسش هیجان چیست؟ را مطرح کرد. تاکنون، هم فلاسفه و هم روانشناسان به مباحثه، رد کردن و تجدیدنظر پاسخ او پرداختند. هدف او از نشان دادن هیجان در میان انسانها، شاهدی برای نظریه تکاملاش بود.او در سال 1872 کتاب خود را با عنوان "ابراز هیجان در انسانها و حیوانات" منتشر کرد. همگانی بودن حالتهای چهره هنگام ابراز هیجان، تاییدی برای ادعای داروین مبنی بر ذاتی بودن واکنشها و داشتن تاریخچه تکاملی برای هیجانها میباشد. دوهزار و پانصد سال پیش، افلاطون و ارسطو درباره ماهیت هیجانات به بحث پرداختند و ارسطو در علم معانی خود، تئوری مدرن معروفی از هیجان ارائه داد که در برابر انتقادهای معاصر مقاومت کرد و جانشین مهمی برای تئوری جیمز محسوب شد(ابوطالبي و همکاران، 1401).
افلاطون معتقد بود که هیجانها همانند دارویی هستند که عقلانیت را مختل می سازند. این عدم اطمینان در دوره رواقیون نیز مطرح بود که هیجانها بیماری روح است ادامه یافت. مطالعه نوین هیجان ها با داروین شروع شد که در کارش این روش فکری را دنبال کرد. او متوجه شباهت هایی میان تظاهرات احساسی در انسان و دیگر حیوانات و نیز میان افراد بالغ و کودکان شد. او مشاهده کرد که این تظاهرات خواه ذره ای استفاده داشته باشد یا نه روی می دهند، او آنگاه توانست استدلال کند که این تظاهرات وقتی در انسان بالغ پدید می آید، انعکاسی از تاریخچه تعاملی و سابقه ی تحول ما از دوران کودکی است. (بشارت، 1397).
به دنبال داروین، ویلیام جیمز مطرح ساخت که هیجان ها عبارتند از ادراک رویداد های بدن و والتر کنن مطرح کرد که آنها فوران تکانه های مربوط به بخش های پایینی و غیر عقلانی مغز هستند . چنین پیشنهاداتی روند کلی نظریه سازی روانشناسی در مورد هیجانها را تشکیل می داد. سنت فکری دیگری درباره ی هیجانها در تاریخ نظریات روانشناسی غرب وجود داشته است. این سنت با ارسطو شروع شد که مطرح کرد که هیجانها بر داوری های شناختی مبتنی اند. او از اصطلاحات مربوط به هیجانها تجزیه و تحلیلی مؤلفه ای به دست داد. بنابراین، برای نمونه، او خشم را به عنوان حالتی پدید آمده در نتیجه ی این باور که فردی مورد اهانت قرار گرفته است تحلیل کرد. این شیوه ی تجزیه و تحلیل معنای اصطلاحات مربوط به هیجان از طرف اسپینوزا دنبال شد.
در این سنت شناختی، کاری که مشخص کننده ی نقطه ی آغاز دوران نوین است متعلق به فردریک پاول هان است که در سال ۱۸۸۷ مطرح کرد که هیجانها وقتی بروز میکنند که چیزی موجب قطع یک گرایش یا یک فعالیت در حال اجرا می گردد. هیجان سپس اختلالی ذهنی تولید می کند که توجه خود آگاه را کاملاً به خودش اختصاص می دهد. شکتر و سینگر (۱۹۶۲) نیز در دهه ی ۱۹۶۰ مقاله ای منتشر کردند که اثر گذار ترین تحقیق اخیر در مورد هیجانها محسوب می شود. هر هیجان در این نظریه دو مولفه دارد، تحریک غیر شناختی و نا متمایز نه چندان متفاوت با نوع درون دادی که توسط جیمز و کنن اصل قرار داده شده بود؛ به همراه انتسابی شناختی از سبب تحریک. شکتر و سینگر با یک حرکت، سنتهای زیست شناسانه، شناختی و روانی- اجتماعی را متحد کردند (ابوطالبي و همکاران، 1401).
شواهد بسیاری نشان می دهند افرادی که در زمینه احساسات و عواطف خود قوی و چیره دست هستند، یعنی احساسات خود را به خوبی کنترل می کنند از سلامت جسمی و روانی خوبی برخوردارند. هیجان ها از بزرگ ترین نعمت های الهی اند که در انسان به ودیعت نهاده شده، زندگی بدون آن ها، بی روح، تیره و ماشینی می نماید و سلامت روانی و عقلانی انسان ها تا حد زیادی به سلامت هیجانی وابسته است. (بشارت، 1397).
وضعیت هیجانی می تواند قضاوت های فرد در مورد رفتارهای خود و دیگران و نیز نحوه برخوردهای اجتماعی وی را تحت تأثیر قرار دهد. جلوه های هیجانی نقش های متفاوتی ایفا می کنند، از جمله اینکه به عنوان وسیله ای برای برقراری ارتباط با دیگران به کار می روند و فرد می تواند از طریق آن ها اطلاعاتی را در مورد احساسات، نیازها و امیال خود به دیگران منتقل نماید. از سوی دیگر نیز ما یاد می گیریم چگونه پیام های هیجانی دیگران را بخوانیم، بازشناسی کنیم و طبق آن ها رفتاری مناسب انجام دهیم.
شواهد بسیاری نشان می دهند افرادی که در زمینه احساسات و عواطف خود قوی و چیره دست هستند، یعنی احساسات خود را به خوبی کنترل می کنند و احساسات دیگران را درک کرده اند و با آن ها به خوبی کنار می آیند، در هر زمینه زندگی، خواه روابط خصوصی و خانوادگی و خواه در مراودت های سیاسی و اجتماعی از مزیّت خوبی برخوردارند. بنابراین، ایجاد و بازشناسی هیجان ها شیوه های مهمی برای تنظیم مبادلات اجتماعی و تعادل جسمانی و روانی ما هستند(بشارت، 1397).
· مریم، عسیی زاده، رشد هیجانی و اجتماعی در اوایل کودکی، 1398
· هاشملو، جعفر، رشد در دوره اوایل کودکی ( 2 تا 6 سالگی )، 1400
· صادقی، امیرعلی، اهمیت هوش هیجانی در نوجوانان، 1401.
· منتي، رستم؛ نیازی، محسن؛ منتي، والیه؛ و عزتي، یونس. (1395)، رابطه مؤلفه های خلاقیت با سلامت روان در دانش آموزان دبیرستان های استان ایلام. مجله علمي دانشگاه علوم پزشکي ایلام.
· کلانتر قریشي، منیر؛ عین الله زادگان، رقیه؛ و رضایي کارگر، فلور. بررسي رابطه خلاقیت و سلامت عمومي در نوجوانان. فصلنامه ابتکار و خلاقیت در علوم انساني، 1391.
· عسکری نژاد، اسماعیل. بررسي رابطه سلامت روان و خلاقیت دانش آموزان مقطع دبیرستان شهرستان ایذه. دومین کنفرانس ملي روانشناسي و علوم تربیتي، استان خوزستان